0:43
🕊️ دو هفتهست که بابام رفته… یه سال تمام تو همین خانهٔ سالمندان با آتروفی مغزی بستری بود.🤍 @salmandanaseman دیگه نمیتونست حرف بزنه، حرکت کنه یا لبخند
🕊️ دو هفتهست که بابام رفته… یه سال تمام تو همین خانهٔ سالمندان با آتروفی مغزی بستری بود.🤍 @salmandanaseman دیگه نمیتونست حرف بزنه، حرکت کنه یا لبخند بزنه… فقط با چشماش حرف میزد🥺 هر بار میرفتم پیشش، چشماش یهو تکون میخورد و وقتی میگفتم «بابا منو بوس کن»، پلکهاشو آروم میبست و بوسم میکرد 🥹❤️ من چون هر روز اونجا بودم، با همهٔ مادربزرگها و بابابزرگها دوست شده بودم. یه روز تصمیم گرفتم براشون پیتزا درست کنم… فقط خواستم یه لحظه چشماشون برق بزنه🥺 دیدن دستای لرزونشون که پیتزا رو میگرفتن، حرفای ۵۰ سال پیش که یادشون میاومد، اشک شادی که از گوشهٔ چشمم میریخت… فهمیدم غم آدما با عشق دادن کم میشه. حالا که بابا نیست، بازم میرم پیششون و به یادش براشون هر چی دوست داشته باشن میپزم 🤍 اگه تا آخر ویدیو رو ببینی شاید تو هم دلت بخواد یه روز بری پیششون… #یاد_پدر #خانه_سالمندان #آتروفی_مغزی #عشق_بی_کلام #انسانیت #کارخیر #پیتزا #عشق_به_سالمند #غم #تهران #ایران #fyp #viral #explore #reels #emotional#عشق #خاطره #پدر #مادر #تنهایی #سالمند #آشپزی #زندگی#روز_مادر

















