1
1:6:30
خلاصه داستان : “هدیه” تمام اموال “محمود” را بالا کشیده و فرار میکند. “محمود” که تصور میکند “رضا” و افرادی که با آنها در شمال بودهاند، از جای همسرش خبر دارند، به شرکت “رضا” رفته و پس از دعوا و مرافعه آنجا را ترک میکند. از طرفی “پگاه” مهریهاش را اجرا گذاشته و قصد دارد تا “سهیل” را به زندان بیندازد!