1
1:1:28
خلاصه داستان : با ورود امیرعلی به کلانتری، مشکلات گندم با خانواده اش بیشتر می شود. از سویی امیرعلی در بازداشتگاه از برخورد با جاهل های بازداشتی، به این نتیجه میرسد که رازش را با سرگرد خفته در میان بگذارد و اعتراف می کند که در شب حادثه ماشین را به شب نما قرض داده بوده به این ترتیب پای شب نما نیز به پرونده قتل رحمان باز می شود…