1
39:00
خلاصه داستان : علی با شلیک تیرهوایی از اصطبل خارج میشه و با خارج شدنش، سیدجلال پیامی که براش میاد رو باز می کنند می بینه نوشته لعنت به من که نقطه ضعفمی، با خوندن پیام علی به گریه میفته. ادی میره پیش رفقاش که باهاش کمک کنن اما اونا میگن فری چزی ارزشش رو نداره، ادی مورفی عصبانی میشه و ناراحت میگه اولا دهنتو آب بکش دوما تو یه آدم فروشی، که یکدفعه میرزند با اسلحه تیر هوایی میزنن، ادی میگه آدم فروش حکمش مرگه ، هر کی اینکارو کنم خودم می کشمش بعد با چاقو میفته به جونشون.