1
39:00
خلاصه داستان : ادی و شاهرخ کنار ریل راهن مشغول حرف زدن میشن، ادی زخماش بهتر شده و از اندازه دوست داشتنش از شاهرخ می پرسه و شاهرخ میگه من فقط تو رو دوست دارم، اما تو فری رو هم دوست داری. ادی میگه اونکه داداش صیغه ایمه اونو دوست دارم اما تو رو می خوام، شاهرخ میگه اگه قرار باشه جون یکی رو نجات بدی کیو انتخاب می کنی؟ ادی حرفی نمیزنه و شاهرخ بهش بر می خوره و میگه داری فکر می کنی؟ تو دو روزه ۲۰ لیتر عرق خوردی تا درد تیزیهایی که بخاطر فری تو تنته رو نفهمی بخاطر منم از این کارها می کنی؟ نه بوالله نمیکنی. ادی عصبانی میشه میگه آره می کنم، غربتی عشقشو جار نمیزنه من عاشقم. تو چرا خودتو با فری میذاری تو یه کاسه؟ شاهرخ میگه...