39:00
سریال غربت فصل 1قسمت 4
خلاصه داستان : شاهرخ با ترس وارد خونه فری میشه و ازش سراغ وسایلش رو میگیره بر که میداره، فری میگه از اومدن نامزد شاهرخ میگه که براش سند گذاشته و قراره بیاد بیرون. بعد از صنم میپرسه اما شاهرخ جوابی نمیده و سریع خارج میشه از خونه و از خبری که شنیده ذوق میکنه.فرید همچنان دیوار رو میکنه و صنم هم به سمسار داروی خواب آور تزریق می کنه. دوست علی میاد سراغ وحیده و بهش میگه بیاد با علی صحبت کن حالش خیلی بده ، قول میدم دفعه آخر باشه، وحیده مجبور میشه قبول کنه و باهاش بره پیش علی که دم ریل قطار میز صندلی چیده و بساط پذیرایی چیده. وحیده به علی میگه باشه تو بردی قبول تو این زمونه که همه رد دادن تو واقعی ایی. علی میگه حالا میتونی یکم دوستم داشته باشی؟ وحیده میگه دنبال چی هستی؟ هر چقدر هم که رد داده باشی اینو می فهمی که آدم به هرچی که می خوای نمیتونه برسه، من اینو تو غربت خوب فهمیدم. علی میگه من گل بازم اما به یه چیزی اعتقاد دارم که آدما بهش میگن خدا...



















