39:00
سریال غربت فصل 1قسمت 2
خلاصه داستان: پسر سیدجلال میاد غربت دیدن وحیده، وحیده مجبور میشه بره باهاش حرف بزنه، ازش میپرسه حاضره بخاطرش خودش رو با قطار بکشه اونم قبول میکنه و روی ریل قطار می خوابه. وحیده ازش میپرسه چرا منو انتخاب کردی من بچه غربتم به دردت نمی خورم، اونم میگه منم بچه صاحب زمین های غربتم بدردت می خورم. اما وحیده میگه کم کم فازت می پره، یکدفعه قطار میاد و وحیده میگه از روی ریل بلند بشه هرچی میگه اون بلند نمیشه یه ثانیه به اصابت قطار مونده بود که وحیده میکشتش کنار و کلی میزنتش که این چه کاری بود که میکنی. اما اون خوشحال بود که نقشه اش عملی شده بود. وحیده با حال خرابش برمیگرده غربت. اونقدر پیش محبوبه گریه میکنه که محبوبه مجبور میشه جلوی دهنش رو بگیره آقاش نشنوه. محبوبه بهش میگه یه کم این پسره رو بازی بدی رفتیم آنتالیا، اونوقت هرکاری بخواهیم می کنیم، صنم داره کار رو جمع می کنه.







